چشمان انتظار

                بسمه تعالی

سلامی به سردی یلدا به گرمی وجودنامردای دنیا

خوبی چه خبر خوش میگذره  چه میکنی  باکیامیگردی کجا وقت تلف میکنی؟

دوستدارم همه حرفاموهمین جا بنویسم واست و توهم بخونی و به تک تکشون جواب بدی امیدوارم قبول کنی وبه تک تک سولام جواب بدی و بعد اگه سوالی داشتی من جوابتو میدم البته بانهایت صداقت ویادمون نره که خدا بالا سرمونه وشاهد کارامون (دروغ ممنوع لطفا واسه هردومون اینوگفتم).

نمیدونم چرا سرنوشت من و تو این جوری شد و یک سال و نیم از عمرمون با تمام غم ها و شادی ها و رنج ها و بدبختیها و خنده و گریه ها خوش گذرانی ها و بد گذرانیهاو...... این جوری گذشت اونو میذارم رو حساب سرنوشت و کار خدا وقسمت ما.

 

به گفته ی تو من مقصرم من نامردی و خیانت کردم توچرا حرفاتوبهم نگفتی و من وخودتو این جوربدبخت کردی؟

دفعه اول منو بخشیدی ولی منم عقل داشتم که تکرار نکنم و تکرارم نکردم اما چون تو شک داشتی تا الانم مثل همون قبل فکر میکنی وباورم نمیکنی چرا آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

منو تو خیلی به هم وابسته بودیم اصلا وابدا فکرشم نمیکردم که این جوری بشه آخرش ولی چه کنم درسته منم قبول دارم بدبودم ولی تو هم قبول کن نامردی کردی توهیچ آماری از خودت به من ندادی ولی همه چیز منو میدونی تنها دلیلشم اینه که پسری و اختیارت دست خودته ولی من اختیارم دست خودم نیست وتو هم از این که پسری و میتونی هرکاری بکنی سواستفاده کردی و اون کارارو کردی دنبال تک تک کارامو داشتی چون شکاک بودی وهستی تنها صفت بدی که تووجودته همینه به mزنگ زدی و گفتی من بهش دست زدم کارشو خراب کردم روبدنش خالم بوده و از این حرفا در صورتی که انتظار نداشتم جز خودتو من وخدا که مارومیدید از کارامون کسی با خبر بشه توکارمنو خراب کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟این چه حرفی بوده که زدی ناموس سرت میشه مثلا یک سال شب وروز باهام بودی به قول خودت چرا آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بهت حق میدم عصبانی بودی ولی دیگه این حرفارو نباید میزدی جیگرم داره میسوزه ازاین که هنوزم جونموفدات میکنم واگه بگن سرت درد میکنه میمیرم و زنده میشم تا خوب بشی و بهت ثابت کردم (بیمارستانویادته؟؟؟)پس حالا من مقصرم و تو هم مقصری ok??????.

تواین دنیا تواین عالم میون این همه آدم ببین دل به کی دادم به اون کس که نمیخوادم دلم شیشه دلش سنگه واسه سنگه دلم تنگه.واسه کسی که پشت سرم خیلی حرفا زده ولی من .........

عشق منوتومثل سنگ وشیشه همش میگفتی این عشقاعشق نمیشه تومنو کشتی احساسمودرک نکردی دلموسوزوندی کشتی غرورم توچرانموندی؟؟؟غصه هاموبه کی بگم خدایا دلم گرفته خداببین تو آتیشش چه جوری جون میکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمیدونم اخراین کارا چی میشه ولی خواهشی که دارم ازت از تو فکر دیدن بابام بیابیرون ممنون/من با کسی جزخودت درارتباط نیستم وخواهشی هم که دوباره دارم ازت اینه که mوامثال اونو فراموش کنی و زندگیتوازنواغاز کنی من که توبه کردم خداییش و ازته دل که دیگه با نامحرم حرف نزنم تا آخرعمرم حرفامواینجا مینیویسم امیدوارم که منوببخشی وحلالم کنی و پشت سرم حرف نزنی و حرفاتوبه خودم بگی امیدوارممممممممممممم.

                       یلدات مبارک گلم

تونمیخوای منوفراموش کنی؟؟؟یا که میخوای فکرکنی ؟؟بزن حرفتو بلاخره یا باید بگیم بای یا باید بگیم های درسته؟حرف دلتوبزن بدون تعارف باشه؟؟؟

نمیگمت خداحافظ ازم رد شی به اسونی به چی دلخوش کنم من نمیگمت خداحافظ که برگردی زتصمیمت غمو دادی به اغوشم خوشیهات باشه تقدیمت  من کاملا عوض شدم خیالت جمع تصمیم گیری باتوهست بدون اجبار الان اشکام مثل بارون میادمواظب خودت باش دیگه حالم خیلی بده بای

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1391ساعت 14:15  توسط سعید  | 

                بسمه تعالی

سلامی به سردی یلدا به گرمی وجودنامردای دنیا

خوبی چه خبر خوش میگذره  چه میکنی  باکیامیگردی کجا وقت تلف میکنی؟

دوستدارم همه حرفاموهمین جا بنویسم واست و توهم بخونی و به تک تکشون جواب بدی امیدوارم قبول کنی وبه تک تک سولام جواب بدی و بعد اگه سوالی داشتی من جوابتو میدم البته بانهایت صداقت ویادمون نره که خدا بالا سرمونه وشاهد کارامون (دروغ ممنوع لطفا واسه هردومون اینوگفتم).

نمیدونم چرا سرنوشت من و تو این جوری شد و یک سال و نیم از عمرمون با تمام غم ها و شادی ها و رنج ها و بدبختیها و خنده و گریه ها خوش گذرانی ها و بد گذرانیهاو...... این جوری گذشت اونو میذارم رو حساب سرنوشت و کار خدا وقسمت ما.

 

به گفته ی تو من مقصرم من نامردی و خیانت کردم توچرا حرفاتوبهم نگفتی و من وخودتو این جوربدبخت کردی؟

دفعه اول منو بخشیدی ولی منم عقل داشتم که تکرار نکنم و تکرارم نکردم اما چون تو شک داشتی تا الانم مثل همون قبل فکر میکنی وباورم نمیکنی چرا آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

منو تو خیلی به هم وابسته بودیم اصلا وابدا فکرشم نمیکردم که این جوری بشه آخرش ولی چه کنم درسته منم قبول دارم بدبودم ولی تو هم قبول کن نامردی کردی توهیچ آماری از خودت به من ندادی ولی همه چیز منو میدونی تنها دلیلشم اینه که پسری و اختیارت دست خودته ولی من اختیارم دست خودم نیست وتو هم از این که پسری و میتونی هرکاری بکنی سواستفاده کردی و اون کارارو کردی دنبال تک تک کارامو داشتی چون شکاک بودی وهستی تنها صفت بدی که تووجودته همینه به mزنگ زدی و گفتی من بهش دست زدم کارشو خراب کردم روبدنش خالم بوده و از این حرفا در صورتی که انتظار نداشتم جز خودتو من وخدا که مارومیدید از کارامون کسی با خبر بشه توکارمنو خراب کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟این چه حرفی بوده که زدی ناموس سرت میشه مثلا یک سال شب وروز باهام بودی به قول خودت چرا آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بهت حق میدم عصبانی بودی ولی دیگه این حرفارو نباید میزدی جیگرم داره میسوزه ازاین که هنوزم جونموفدات میکنم واگه بگن سرت درد میکنه میمیرم و زنده میشم تا خوب بشی و بهت ثابت کردم (بیمارستانویادته؟؟؟)پس حالا من مقصرم و تو هم مقصری ok??????.

تواین دنیا تواین عالم میون این همه آدم ببین دل به کی دادم به اون کس که نمیخوادم دلم شیشه دلش سنگه واسه سنگه دلم تنگه.واسه کسی که پشت سرم خیلی حرفا زده ولی من .........

عشق منوتومثل سنگ وشیشه همش میگفتی این عشقاعشق نمیشه تومنو کشتی احساسمودرک نکردی دلموسوزوندی کشتی غرورم توچرانموندی؟؟؟غصه هاموبه کی بگم خدایا دلم گرفته خداببین تو آتیشش چه جوری جون میکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمیدونم اخراین کارا چی میشه ولی خواهشی که دارم ازت از تو فکر دیدن بابام بیابیرون ممنون/من با کسی جزخودت درارتباط نیستم وخواهشی هم که دوباره دارم ازت اینه که mوامثال اونو فراموش کنی و زندگیتوازنواغاز کنی من که توبه کردم خداییش و ازته دل که دیگه با نامحرم حرف نزنم تا آخرعمرم حرفامواینجا مینیویسم امیدوارم که منوببخشی وحلالم کنی و پشت سرم حرف نزنی و حرفاتوبه خودم بگی امیدوارممممممممممممم.

                       یلدات مبارک گلم

تونمیخوای منوفراموش کنی؟؟؟یا که میخوای فکرکنی ؟؟بزن حرفتو بلاخره یا باید بگیم بای یا باید بگیم های درسته؟حرف دلتوبزن بدون تعارف باشه؟؟؟

نمیگمت خداحافظ ازم رد شی به اسونی به چی دلخوش کنم من نمیگمت خداحافظ که برگردی زتصمیمت غمو دادی به اغوشم خوشیهات باشه تقدیمت  من کاملا عوض شدم خیالت جمع تصمیم گیری باتوهست بدون اجبار الان اشکام مثل بارون میادمواظب خودت باش دیگه حالم خیلی بده بای

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1391ساعت 14:15  توسط سعید  | 

                بسمه تعالی

سلامی به سردی یلدا به گرمی وجودنامردای دنیا

خوبی چه خبر خوش میگذره  چه میکنی  باکیامیگردی کجا وقت تلف میکنی؟

دوستدارم همه حرفاموهمین جا بنویسم واست و توهم بخونی و به تک تکشون جواب بدی امیدوارم قبول کنی وبه تک تک سولام جواب بدی و بعد اگه سوالی داشتی من جوابتو میدم البته بانهایت صداقت ویادمون نره که خدا بالا سرمونه وشاهد کارامون (دروغ ممنوع لطفا واسه هردومون اینوگفتم).

نمیدونم چرا سرنوشت من و تو این جوری شد و یک سال و نیم از عمرمون با تمام غم ها و شادی ها و رنج ها و بدبختیها و خنده و گریه ها خوش گذرانی ها و بد گذرانیهاو...... این جوری گذشت اونو میذارم رو حساب سرنوشت و کار خدا وقسمت ما.

 

به گفته ی تو من مقصرم من نامردی و خیانت کردم توچرا حرفاتوبهم نگفتی و من وخودتو این جوربدبخت کردی؟

دفعه اول منو بخشیدی ولی منم عقل داشتم که تکرار نکنم و تکرارم نکردم اما چون تو شک داشتی تا الانم مثل همون قبل فکر میکنی وباورم نمیکنی چرا آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

منو تو خیلی به هم وابسته بودیم اصلا وابدا فکرشم نمیکردم که این جوری بشه آخرش ولی چه کنم درسته منم قبول دارم بدبودم ولی تو هم قبول کن نامردی کردی توهیچ آماری از خودت به من ندادی ولی همه چیز منو میدونی تنها دلیلشم اینه که پسری و اختیارت دست خودته ولی من اختیارم دست خودم نیست وتو هم از این که پسری و میتونی هرکاری بکنی سواستفاده کردی و اون کارارو کردی دنبال تک تک کارامو داشتی چون شکاک بودی وهستی تنها صفت بدی که تووجودته همینه به mزنگ زدی و گفتی من بهش دست زدم کارشو خراب کردم روبدنش خالم بوده و از این حرفا در صورتی که انتظار نداشتم جز خودتو من وخدا که مارومیدید از کارامون کسی با خبر بشه توکارمنو خراب کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟این چه حرفی بوده که زدی ناموس سرت میشه مثلا یک سال شب وروز باهام بودی به قول خودت چرا آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بهت حق میدم عصبانی بودی ولی دیگه این حرفارو نباید میزدی جیگرم داره میسوزه ازاین که هنوزم جونموفدات میکنم واگه بگن سرت درد میکنه میمیرم و زنده میشم تا خوب بشی و بهت ثابت کردم (بیمارستانویادته؟؟؟)پس حالا من مقصرم و تو هم مقصری ok??????.

تواین دنیا تواین عالم میون این همه آدم ببین دل به کی دادم به اون کس که نمیخوادم دلم شیشه دلش سنگه واسه سنگه دلم تنگه.واسه کسی که پشت سرم خیلی حرفا زده ولی من .........

عشق منوتومثل سنگ وشیشه همش میگفتی این عشقاعشق نمیشه تومنو کشتی احساسمودرک نکردی دلموسوزوندی کشتی غرورم توچرانموندی؟؟؟غصه هاموبه کی بگم خدایا دلم گرفته خداببین تو آتیشش چه جوری جون میکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمیدونم اخراین کارا چی میشه ولی خواهشی که دارم ازت از تو فکر دیدن بابام بیابیرون ممنون/من با کسی جزخودت درارتباط نیستم وخواهشی هم که دوباره دارم ازت اینه که mوامثال اونو فراموش کنی و زندگیتوازنواغاز کنی من که توبه کردم خداییش و ازته دل که دیگه با نامحرم حرف نزنم تا آخرعمرم حرفامواینجا مینیویسم امیدوارم که منوببخشی وحلالم کنی و پشت سرم حرف نزنی و حرفاتوبه خودم بگی امیدوارممممممممممممم.

                       یلدات مبارک گلم

تونمیخوای منوفراموش کنی؟؟؟یا که میخوای فکرکنی ؟؟بزن حرفتو بلاخره یا باید بگیم بای یا باید بگیم های درسته؟حرف دلتوبزن بدون تعارف باشه؟؟؟

نمیگمت خداحافظ ازم رد شی به اسونی به چی دلخوش کنم من نمیگمت خداحافظ که برگردی زتصمیمت غمو دادی به اغوشم خوشیهات باشه تقدیمت  من کاملا عوض شدم خیالت جمع تصمیم گیری باتوهست بدون اجبار الان اشکام مثل بارون میادمواظب خودت باش دیگه حالم خیلی بده بای

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1391ساعت 14:15  توسط سعید  | 

عاشقانه-زیبا-love

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 17:45  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 17:44  توسط سعید  | 

دلتنگی...............

شب...سکوت...ماه...اسمون...

دلم تنگ شده واست...

واسه صدات...

واسه نگاهت...

واسه صورتت...

واسه دستات...

واسه این که دوباره بغلت کنم...

نمیدونم چرا این فاصله ها انقدر زیاد و زیاد تر میشن...انگار نمیخوان من و تو خوشحال باشیم...

انگار نمیخواد ما رو با هم ببینن...میدونی...گاهی فکر میکنم دنیا با این که من و تو رو کنار هم ببینه

مشکل داره..!

دلم میخواد جلوش وایسم...دلم میخواد بهش بگم که من و تو کنار هم میمونیم...دلم میخواد بهش

بفهمونم که من و تو جدا نمیشیم!

اما...سخته...تحمل نبودنت...ندیدنت...نمیتونم عادت کنم...هر شب با رویای تو میخوابم...

صبحا به امید تو بیدار میشم...اما آخه تا کی!؟تا کی مقاومت کنم؟؟؟خسته شدم از

بس با دلتنگیام جنگیدم!پس چرا تموم نمیشه..؟

تو....م...

بگو تو هم همین وضعو داری؟؟؟.......تو هم داری دیوونه میشی؟؟؟یا ...فقط منم...؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 23:33  توسط سعید  | 

میترسم از این لحظه ها...

لحظه هایی که یکدفعه

تهی میشوم...

و فرو میروم

انگار غرق میشوم و دیگر تمام است

کلمات نامفهوم میشوند...

احساس پوشالی میشود...

گم میشوم

و میدانی

سخت است...

نمیدانم چیست...

هر چه هست....

دیگر تابش را ندارم!

کاش این جا بودی...

جوهر و جانم را پس میدادی

و من میخندیدم به تمام جنون هایم

کاش این جا بودی...

تا شاید با لمس دستت

باورم میشد که ستاره ام مال من است!

کاش این جا بودی

و تمام ترس ها را از دلم میشستی و میبردی!

و من بیپروایانه باز میگفتم

که زندگی خوب است

و نمیخوردم حرفهایم را

"زندگی خوب است وقتی که تو در آن هستی"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 23:21  توسط سعید  | 

عشق من......................////////////

 
 

 به آغوش تو محتاجم

      به دریایی که آرومه

و هر شب خواب می بینم

         سرت تا صبح رو زانومه

          نمی خوام عاشقت باشم

      و یا وابسته ی چشمات

  ولی لبریز از دردم

       و دستای تو دارومه...

        خدایا شاهدی امشب

       همه ترس من از اینه

        که حکم شاه دل اینه:

                 کسی که باخت، محکومه!

                همین که میگم این حرفو

                   یه باره می پَرَم از خواب

                منو می بوسی آرومو

                   می گی پرونده مختومه!

دوستت دارم................؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 22:49  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 22:47  توسط سعید  | 

Photo-Skin_ir-Heart14.jpg

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 17:9  توسط سعید  |